السيد موسى الشبيري الزنجاني

1906

كتاب النكاح ( فارسى )

است كه تحذير به حد حرمت نرسيده است . در ما نحن فيه از امام سؤال مىشود كه آيا حرام هست يا نه ، امام مىفرمايد « ما أحب » من دوست ندارم ، يعنى به آن حد حرمت نرسيده است . نكته‌اى تفسيرى : نكته‌اى در اين آيهء شريفه مطرح است كه مناسب است مورد توجه قرار گيرد : خداوند با صداى بلند ، بيان كردن كار زشت را دوست ندارد ، مگر از شخصى كه مظلوم واقع شده است و حرمت يا كراهت بيان را اختصاص به « جهر » داده است ممكن است از مفهوم آن استفاده شود كه اگر كسى آهسته كار زشتى را بيان كند مانعى ندارد هر چند مظلوم نباشد . لكن به نظر مىرسد كه قيد « جهر » مفهوم نداشته باشد و در شدت نهى دخيل باشد ، توضيح اينكه ؛ در آيه شريفه آن عملى كه محل ابتلاء مردم بوده و از اهميت خاصى برخوردار بوده ، مطرح شده است ، انسان تا مىتواند كارهاى خود را توجيه مىكند و با داد و فرياد از آن دفاع مىكند ، خداوند اين روش عملى انسانها را تخطئه مىكند و مىفرمايد آن چيزى كه براى آن مىتوانيد فرياد هم بزنيد زمانى است كه مظلوم واقع شده‌ايد ، يعنى اين كارى كه شما مىكنيد و خيال مىكنيد كه به هر عنوانى مىتوانيد با صداى بلند خبر از كار ناپسندى بدهيد صحيح نيست و منافات ندارد كه بيان كار زشت مطلقاً آهسته يا بلند مورد امضاى شارع مقدس نباشد مانند آيهء شريفه « لا تَأْكُلُوا الرِّبَوا أَضْعافاً مُضاعَفَةً » يعنى اين كارى كه مىكنيد و چندين برابر ربا مىگيرد حرام است و منافات ندارد كه مطلق ربا حرام باشد ( هر چند كم هم باشد ) منتهى چون زمان نزول آيه شريفه ، مردم اضعاف مضاعفة ربا مىگرفته‌اند و اين قيد در شدت نهى شارع مقدس دخالت دارد ، خداوند اين روش را اختصاص به تخطئه داده است . مناقشه دوم : مرحوم آقاى خويى در بيان دوم خودشان ، دو نكته را فرموده‌اند كه هر دو قابل